13ماهگیت مبارک ،ماه زندگیم
قشنگ ترین گل دنیای من یسنا جان:
13ماهگیت مبارک قند عسلم. دیگه مامانی به خوبی خوب ،راه افتادی و خودت دیکه بدون کمک و گرفتن جایی بلند میشی و تقریبا بعد از یک ماه ونیم تلاش زیادت الان به خوبی راه میری فدات بشم من.
دخترکم الان دیگه کمتر موقعی میشه شما رو نشسته دید یا توی آشپزخونه درحال بیرون ریختن وسایل کابینتایی یا توی اتاق ما درحل دست زدن به وسایل مامانی یا تو اتاقت درحال بیرون ریختن لباسات و وسایلت هستی یا درحال متر کردن خونمون.وقتی تو آشپزخونه دارم کارام رو میکنیم و میبینم تو برای خودت راه میری و به اتاقا سرک میکشی و تا صدای آهنگ میاد نای نای میکنی و میچرخی و دست میزنی،ناخداگاه اشکم جاری میشه ودلم میلرزه،آخه تو همه زندگیه منی،
واما توی این ماه روزای سختم داشنیم
اول میخواستم برات ننویسم اما گفتم تا برای خودت نگم آروم نمیشم.مامانی اولش یه یک هفته ای مریض شده بودی و کلا غذا رو کنار گذاشته بودی وفقط شیر میخوردی ،نمیدونم چرا یه دفعه شروع کردی به گاز گرفتن، هی گذشت گفتم شاید بخاطر درد دندونات ،اما تو دیگه بیشتر گاز میگرفتی تا شیر بخوری، یه دو سه روزی گذشت تا این گه یه روز صبح چنان گازی گرفتی که سینه پر خون شد وکامل پوستش رو کندی،بعاز اون دیگه با هر بار شیر خوردنت زخمش بدتر میشد ، نمی دونستم چیکار کنم از یه طرف غدا نمیخوردی، از طرف دیگه وقتی هم که شیر میخوردی چنان گازایی میگرفتی که باور کن مامانی دستم بی حس میشد،یکی میگفت دعواش کن,یکی میگفت دماغش رو فشار بده،یکی میگفت شیر بهش نده و هرکسی یه چیزی میگفت، اما آخه من که هیچ کدوم از اینا رو نمی ونستم انجام بدم، دلم نمیداد تو اذیت بشی،رفتیم پیش دکتر خودت ،از وزنی که اضافه کرده بودی اصلا راضی نبود و میگفت باید بیشتر بهت غذا بدم تاشیر خودم وسرلاک جدبد نوشت،تو هیچ غذای کمکی وسرلاکی دوست نداری آخه.نمی دونم چرا گاز میگیری حتی یه لحظه فکر به این که دیگه نتونم شیرت بدم دیوونم میکنه، آخه ارزومه بتوونم تا دوسالیکیت بهت شیر خودم رو بدم، با اینکه درد زیادی رو تحمل میکنم و شاید مثل قبل نباشم اما مامانی به شیر دادن بهت ادامه میدم فآخه شیر دادن بهت رو خیلی دوست دارم .
یسنا جونم نذر حضرت رقیه کردم تا دوباره مثل قدیم شیر بخوری.یسنا جونم قشنگ مامان ،خیلی دوست دارم، قربونت برم فقط این رو بدون مامان عاشقته
بگذریم...........
مامانی شما الان بازی علاوه بر دست دست و حسنک و کلاغ پر، لی لی حوضک و اتل متل توتوله رو هم یاد گرفتی.الان دیگه بهت میگم یسنا گلیم لالاکن هر جای خونه باشی تندی روی زمینی میخوابی. تو بیسکوییتا عاشق رنگارنگی و البته بدون رضایت من مامانی جون بهت هوبی داد و تو از خوردن حسابی کیف کردی.عاشق سه چرختی و ما رو مجبور میکنی کلی تو خونه بچرخونیمت نفسمممممممم
خیلی دوست دارم دختر نازممممممممممممممممممممممم



13ماهگیت مبارک ،ماه زندگیم 

